السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

363

تفسير الميزان ( فارسي )

استعاره اى است كه منظور از آن ترك كردن بعد از گرفتن است . و كلمه « تسويل » كه مصدر « سول » است ، به معناى جلوه دادن چيزى است كه نفس آدمى حريص بر آن است ، به طورى كه زشتىهايش هم در نظر زيبا شود . و مراد از « املاء » امداد و يا طولانى كردن آرزو است . * ( « ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّه سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الأَمْرِ وَاللَّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ » ) * اشاره « ذلك » به تسويل شيطان و املاء او است كه آيه قبل آن را بيان مىداشت . و خلاصه اشاره به تسلط شيطان بر مرتدين است . و مراد از * ( « لِلَّذِينَ كَرِهُوا » ) * همان كفارند كه در جمله « وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمالَهُمْ » در اوائل سوره نامشان برده شد و در آنجا هم مىفرمود : « ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّه » . جمله * ( « سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الأَمْرِ » ) * حكايت گفتارى است كه مرتدين با كفار دارند و به ايشان وعده اطاعت مىدهند . و از اينكه اطاعت خود را مقيد مىكنند به بعضى از امور ، پيداست كه مردمى بوده‌اند كه نمىتوانسته‌اند صريح حرف بزنند ، چون خود را در تظاهر به اطاعت مطلق از كفار در خطر مىديدند ، لذا به طور سرى به كفار قول مىدهند كه در پاره اى از امور يعنى تا آن حدى كه خطر نداشته باشد ، از آنها اطاعت مىكنند ، آن گاه اين سر خود را مكتوم داشته ، در انتظار فرصت بيشترى مىنشينند . و از اين زمينه گفتار استفاده مىشود كه مرتدين مذكور قومى از منافقين بوده‌اند كه با كفار سر و سرى داشته‌اند ، و قرآن آن اسرار را در اينجا حكايت كرده . مؤيد اين احتمال جمله * ( « وَاللَّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ » ) * است . و اما اينكه اينان چه كسانى بوده‌اند كه مرتدين به آنان وعده اطاعت مىدادند ، مفسرين در آن اختلاف كرده‌اند : بعضى « 1 » گفته‌اند : يهوديان بودند كه به منافقين از مسلمانان وعده مىدادند و مىگفتند اگر كفر خود را علنى كنيد ما ياريتان مىكنيم . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : منافقين و يهوديان بوده‌اند كه به مشركين وعده مىدادند . اشكالى كه متوجه اين دو قول است اين است كه گفتار در آيه راجع به مرتدين است كه بعد از ايمان به كفر برگشتند و يهوديان اصلا ايمان نياوردند تا مرتد شوند . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : منافقين بوده‌اند كه به يهوديان وعده نصرت مىدادند ، هم چنان كه خداى تعالى در جاى ديگر فرموده :

--> ( 1 و 2 و 3 ) تفسير روح المعانى ، ج 26 ، ص 75 .